بسم الله الرحمن الرحیم ان شاءالله امشب چند دقیقه ای رو در مورد حضرت زینب سلام الله علیها این بانوی عظیم شان می خواهیم صحبت کنیم.عزیزان توجه دارید که این بانو هم مادر شهید هم خواهر شهید هم دختر شهید است، خلاصه از هر جهت بخواهیم نگاه کنیم این خانم محترمه ارتباط تنگاتنگی با شهدا دارند. تا جایی که در وصفش شنیده ایم، خوانده ایم و می گوییم کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود. وقتی نگاه به تاریخ می کنیم می بینیم اباعبدالله الحسین علیه السلام برای حفظ اسلام از جان و مال و ناموس خود می گذرد ولی تن به ذل
برچسب:
نویسنده: زهرا اسماعیلی
بسم الله الرحمن الرحیمهیچ راه توجیه ای برای شرکت نکردند در انتخابات وجود ندارد.حالا اگر کسی بگه آقا من شرکت نمی کنم چه اتفاقی می افتد؟
در جواب می گوییم:۱. با شرکت نکردن، هیچی درست که نمی شود هیچ بدتر هم می شود.۲. پایه های نظام سست می شود.۳. خطر سستی نظام به ضرر همه مردم است و فقط یکی دو قشر را متضرر نمی کند.حالا اگر شخصی از دولت ناراضیست با شرکت کردن و رای دادن به افراد مد نظر خود به پیشبرد نظام و اهداف خود کمک می کند.خلاصه با رای دادن است که تکلیف ما روشن می شود و اگر شخصی در انتخابات شرکت نکن
برچسب:
نویسنده: زهرا اسماعیلی
چرا بعضيا نماز نمی خونن⁉️کسی جریان نمازخون شدنش رو این طور بازگو میکنه:
یه روز استاد معارفمون سر کلاس از بچهها پرسید: به نظر شما چه کسایی نماز نمیخونن؟1⃣ شاگرد اولی گفت: آقا اجازه! کسایی که مُردهاند نماز نمی خونن!2⃣ شاگرد دومی گفت: آقا اجازه! کسایی که نماز خوندن بلد نیستن، نماز نمی خونن!3⃣ بچه سومی از جاش بلند شد و گفت: آقا اجازه! کسایی که مسلمون نیستن، نماز نمی خونن!4⃣ چهارمی هم گفت: آقا اجازه! کسایی که کافر هستن نماز نمی خونن! 5⃣ پنجمی گفت: آقا اجازه! کسایی که از خدا نمی ترسن نماز نم
برچسب:
نویسنده: زهرا اسماعیلی
محَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَهَ عَنْ أَبِی هَارُونَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ(علیه السلام) قَالَ: قَالَ لِنَفَرٍ عِنْدَهُ وَ أَنَا حَاضِرٌ مَا لَکُمْ تَسْتَخِفُّونَ بِنَا قَالَ فَقَامَ إِلَیْهِ رَجُلٌ مِنْ خُرَاسَانَ فَقَالَ مَعَاذٌ لِوَجْهِ اللهِ أَنْ نَسْتَخِفَّ بِکَ أَوْ بِشَیْءٍ مِنْ أَمْرِکَ فَقَالَ بَلَى إِنَّکَ أَحَدُ مَنِ اسْتَخَفَّ بِی فَقَالَ مَعَاذٌ لِوَجْهِ اللهِ أَنْ أَسْتَخِفَّ بِکَ فَقَال
برچسب:
نویسنده: زهرا اسماعیلی
ای انعکاس آینۀ هل اتی، علی زیباترین مسیر جهان تا خدا، علی انگشترت چه کرد که حتی بهشت هم زانو زدهست نزد تو چون بینوا، علی انگار نبض من صد و ده بار میبرد در هر دقیقه نام تو را «مرتضی علی» با کیسههای نور که بر دوش داشتی سر میزدی به خانۀ آیینهها علی آن شب شهادت آمد و با اشتیاق گفت من نیز رستگار شدم با تو یا علی فرقی میان اکبر و اصغر نبوده است هر دفعه ریخت خون تو در کربلا، علی علی گلی حسین آبادی
برچسب:
نویسنده: زهرا اسماعیلی
باور نمیکنم که دلیلش حماقت استبدگویی از "علی"، به خدا از حسادت است
حیف از "علی" که با کس و ناکس قیاس شدآخر میان آتش و دریا، چه نسبت است؟این که علی وصی پیمبر شدهست و بسچندین دلیل داشت، یکیشان عدالت استاین که علیست همسر دردانهی نبیچندین دلیل داشت، یکیشان شرافت استاین که علی میان اُحُد ماند یکتنهاین که فرار کرد فلانی روایت استمولای ما فرار نمیکرد وقت جنگغیر از شجاعت آنچه علی داشت، غیرت استاین که یگانه فاتح خیبرشکن علیستمعیار زور نیست که، حرف از لیاقت استاین که به زور، آتش و تیغ و طناب ه
برچسب:
نویسنده: زهرا اسماعیلی
هیچ فقیر و مسکینی از در خانه امام حسن مجتبی علیه السلام نا امید بر نگشت و حتی خود ایشان به سراغ فقرا می رفتند و آنها را به منزل دعوت می کردند و به آنها غذا و لباس می دادند.وقتی از خود امام پرسیدند، چرا هرگز سائلی را نا امید بر نمی گردانید؟
فرمودند: «من هم سائل درگاه خداوند هستم و میخواهم که خدا مرا محروم نسازد و شرم دارم که با چنین امیدی سائلان را نا امید کنم. خداوندی که عنایتش را به من ارزانی می دارد، می خواهد که من هم به مردم کمک کنم».
برچسب:
نویسنده: زهرا اسماعیلی
پیرمردی بود، که پس از اتمام هر روزش از درد و از سختیهایش مینالید... دوستی، از او پرسید: علت این همه درد چیست که از آن رنجوری؟
پیرمرد گفت: دو بازشکاری دارم، که باید آنها را رام کنم، دو تا خرگوش هم دارم که باید مواظب باشم، به هر سویی نروند.دو تا عقاب هم دارم که باید آنها را هدایت و تربیت کنم، ماری هم دارم که آن را حبس کرده ام.شیری، نیز دارم که همیشه، باید آن را در قفسی آهنین، زندانی کنم، بیماری نیز دارم که باید از او مراقبت کنم و در خدمتش باشم... مرد گفت: چه می گویی، آیا با من شوخی می کنی؟مگر می
برچسب:
نویسنده: زهرا اسماعیلی
شخصی برای اولین بار یک کلم دید.اولین برگش رو کند، زیرش به برگ
دیگه ای رسید و زیر اون برگ یه برگدیگه و... با خودش گفت حتما یه چیزمهمیه که اینجوری کادو پیچش کردن! اما وقتی به تهش رسید و برگها تمومشد متوجه شد که چیزی توی اون برگهاپنهان نشده، بلکه کلم مجموعهای از این برگهاسداستان زندگی هم مثل همین کلم هست! ما روزهای زندگی رو تند تند ورق می زنیم و فکر می کنیم چیزی اونور روزها پنهان شده،در حالی که همین روزها اون چیزی هست کهبـایـد دریـابـیـم و درکــش کنــیـم و چــقـــدر دیـر می فهمیم که بیشترِ غصه
برچسب:
نویسنده: زهرا اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: زهرا اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: زهرا اسماعیلی
برچسب:
نویسنده: زهرا اسماعیلی