خرید بک لینک
بسم الله الرحمن الرحیم ان شاءالله امشب چند دقیقه ای رو در مورد حضرت زینب سلام الله علیها این بانوی عظیم شان می خواهیم صحبت کنیم.عزیزان توجه دارید که این بانو هم مادر شهید هم خواهر شهید هم دختر شهید است، خلاصه از هر جهت بخواهیم نگاه کنیم این خانم محترمه ارتباط تنگاتنگی با شهدا دارند. تا جایی که در وصفش شنیده ایم، خوانده ایم و می گوییم کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود. وقتی نگاه به تاریخ می کنیم می بینیم اباعبدالله الحسین علیه السلام برای حفظ اسلام از جان و مال و ناموس خود می گذرد ولی تن به ذلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 3:35

بسم الله الرحمن الرحیمهیچ راه توجیه ای برای شرکت نکردند در انتخابات وجود ندارد.حالا اگر کسی بگه آقا من شرکت نمی کنم چه اتفاقی می افتد؟ در جواب می گوییم:۱. با شرکت نکردن، هیچی درست که نمی شود هیچ بدتر هم می شود.۲. پایه های نظام سست می شود.۳. خطر سستی نظام به ضرر همه مردم است و فقط یکی دو قشر را متضرر نمی کند.حالا اگر شخصی از دولت ناراضیست با شرکت کردن و رای دادن به افراد مد نظر خود به پیشبرد نظام و اهداف خود کمک می کند.خلاصه با رای دادن است که تکلیف ما روشن می شود و اگر شخصی در انتخابات شرکت نکنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 3:35

چرا بعضيا نماز نمی ‌خونن⁉️کسی جریان نمازخون شدنش رو این طور بازگو میکنه: یه روز استاد معارفمون سر کلاس از بچه‌ها پرسید: به نظر شما چه کسایی نماز نمی‌خونن؟1⃣ شاگرد اولی گفت: آقا اجازه! کسایی که مُرده‌اند نماز نمی ‌خونن!2⃣ شاگرد دومی گفت: آقا اجازه! کسایی که نماز خوندن بلد نیستن، نماز نمی ‌خونن!3⃣ بچه سومی از جاش بلند شد و گفت: آقا اجازه! کسایی که مسلمون نیستن، نماز نمی ‌خونن!4⃣ چهارمی هم گفت: آقا اجازه! کسایی که کافر هستن نماز نمی ‌خونن! 5⃣ پنجمی گفت: آقا اجازه! کسایی که از خدا نمی‌ ترسن نماز نمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 3:35

محَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ بَزِیعٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ عُقْبَهَ عَنْ أَبِی هَارُونَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللهِ(علیه السلام) قَالَ: قَالَ لِنَفَرٍ عِنْدَهُ وَ أَنَا حَاضِرٌ مَا لَکُمْ تَسْتَخِفُّونَ بِنَا قَالَ فَقَامَ إِلَیْهِ رَجُلٌ مِنْ خُرَاسَانَ فَقَالَ مَعَاذٌ لِوَجْهِ اللهِ أَنْ نَسْتَخِفَّ بِکَ أَوْ بِشَیْ‌ءٍ مِنْ أَمْرِکَ فَقَالَ بَلَى إِنَّکَ أَحَدُ مَنِ اسْتَخَفَّ بِی فَقَالَ مَعَاذٌ لِوَجْهِ اللهِ أَنْ أَسْتَخِفَّ بِکَ فَقَالادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 3:35

ای انعکاس آینۀ هل اتی، علی زیباترین مسیر جهان تا خدا، علی انگشترت چه کرد که حتی بهشت هم زانو زده‌ست نزد تو چون بینوا، علی انگار نبض من صد و ده بار می‌برد در هر دقیقه نام تو را «مرتضی علی» با کیسه‌های نور که بر دوش داشتی سر می‌زدی به خانۀ آیینه‌ها علی آن شب شهادت آمد و با اشتیاق گفت من نیز رستگار شدم با تو یا علی فرقی میان اکبر و اصغر نبوده است هر دفعه ریخت خون تو در کربلا، علی علی گلی حسین آبادیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 3:35

باور نمی‌کنم که دلیلش حماقت استبدگویی از "علی"، به‌ خدا از حسادت است حیف از "علی" که با کس و ناکس قیاس شدآخر میان آتش و دریا، چه نسبت است؟این که علی وصی پیمبر شده‌ست و بسچندین دلیل داشت، یکی‌شان عدالت استاین که علی‌ست همسر دردانه‌ی نبیچندین دلیل داشت، یکی‌شان شرافت استاین که علی میان اُحُد ماند یک‌تنهاین که فرار کرد فلانی روایت استمولای ما فرار نمی‌کرد وقت جنگغیر از شجاعت آن‌چه علی داشت، غیرت استاین که یگانه فاتح خیبرشکن علی‌ستمعیار زور نیست که، حرف از لیاقت استاین که به زور، آتش و تیغ و طناب هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 3:35

هیچ فقیر و مسکینی از در خانه امام حسن مجتبی علیه السلام نا امید بر نگشت و حتی خود ایشان به سراغ فقرا می‌ رفتند و آنها را به منزل دعوت می ‌کردند و به آنها غذا و لباس می‌ دادند.وقتی از خود امام پرسیدند، چرا هرگز سائلی را نا امید بر نمی‌ گردانید؟ فرمودند: «من هم سائل درگاه خداوند هستم و می‌خواهم که خدا مرا محروم نسازد و شرم دارم که با چنین امیدی سائلان را نا امید کنم. خداوندی که عنایتش را به من ارزانی می‌ دارد، می‌ خواهد که من هم به مردم کمک کنم».ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 3:35

پیرمردی بود، که پس از اتمام هر روزش از درد و از سختیهایش مینالید... دوستی، از او پرسید: علت این همه درد چیست که از آن رنجوری؟ پیرمرد گفت: دو بازشکاری دارم، که باید آنها را رام کنم، دو تا خرگوش هم دارم که باید مواظب باشم، به هر سویی نروند.دو تا عقاب هم دارم که باید آنها را هدایت و تربیت کنم، ماری هم دارم که آن را حبس کرده ام.شیری، نیز دارم که همیشه، باید آن را در قفسی آهنین، زندانی کنم، بیماری نیز دارم که باید از او مراقبت کنم و در خدمتش باشم... مرد گفت: چه می گویی، آیا با من شوخی می کنی؟مگر میادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 3:35

شخصی برای اولین بار یک کلم دید.اولین برگش رو کند، زیرش به برگ دیگه ای رسید و زیر اون برگ یه برگدیگه و... با خودش گفت حتما یه چیزمهمیه که اینجوری کادو پیچش کردن! اما وقتی به تهش رسید و برگ‌ها تمومشد متوجه شد که چیزی توی اون برگ‌هاپنهان نشده، بلکه کلم مجموعه‌ای از این برگ‌هاسداستان زندگی هم مثل همین کلم هست! ما روزهای زندگی رو تند تند ورق می زنیم و فکر می کنیم چیزی اونور روزها پنهان شده،در حالی که همین روزها اون چیزی هست کهبـایـد دریـابـیـم و درکــش کنــیـم و چــقـــدر دیـر می فهمیم که بیشترِ غصهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 3:35

علامه حسن زاده آملی:زمانی که خواب هستی و ناگهان، به تنهایی و بدون زنگ زدن ساعت بیدار میشوی؛ این بیداری، رزق است، چون بعضیها بیدار نمیشن ...زمانی که با مشکلی رو به رو میشی، خداوند صبری بهت میده که چشمانت را از اون بپوشونی، و این صبر، رزق است...زمانی که در خانه لیوانی آب، به دست پدر یا مادرت میدی، این فرصت نیکی کردن، رزق است...و گاهی اتفاق میوفته که در نماز حواست به گفتههات نباشه و ناگهان به خودت میای و نمازت رو با خشوع میخونی ، و خب این تلنگر، رزق است...رزق واقعی، رزق خوبیهاست...نه ماشین، نه درآمد، اینها رزق مال است که خداوند به همهی بندگانش میده، اما رزق خوبیها را، فقط به دوستدارانش میده ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1402 ساعت: 3:47

الإمامُ الصّادقُ عليه السلام ـ في مُناجاتِهِ بَعدَ صَلاتِه ـ:يا مَن خَصَّنا بِالكَرامَةِ، و وَعَدَنا الشَّفاعَةَ ··· اِغفرْ لي و لإِخواني و زُوّارِ قَبرِ أبِيَ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ صَلَواتُ اللّه ِ عَلَيهِما··· اَللّهُمَّ، إنَّ أعداءَنا عابُوا عَلَيهِم خُروجَهُم فَلَم يَنهَهُم ذلكَ عَنِ النُّهوضِ و الشُّخوصِ إلَينا خِلافا عَلَيهِم، فَارحَمْ تِلكَ الوُجوهَ الّتي غَيَّرَتها الشَّمسُ، وَ ارحَمْ تِلكَ الخُدودَ الّتي تَقَلَّبُ عَلى قَبرِ أبي عَبدِ اللّه ِ عليه السلام، وَ ارحَمْ تِلكَ الأعيُنَ الّتي جَرَت دُموعُها رَحمَةً لَنا، وَ ارحَمْ تِلكَ القُلوبَ الّتي جَزِعَت وَ احتَرَقَت لَنا، وَ ارحَمْ تِلكَ الصَّرخَةَ الّتي كانَت لَنا. اَللّهُمَّ إنّي أستَودِعُكَ تِلكَ الأنفُسَ و تِلكَ الأبدانَ حَتّى تَروِيَهُم مِنَ الحَوضِ يَومَ العَطَشِ.ترجمه:امام جعفر صادق عليه السلام ـ در مناجات خود بعد از نماز ـ گفت: اى كسى كه ما را به كرامت خود ويژه گردانيدى و به ما وعده شفاعت [نمودن] دادى···من و برادران من و زائران قبر پدرم حسين بن على، صلوات اللّه عليهما، را بيامرز···بار خدايا! دشمنان ما از رفتن اينان به زيارت خرده گرفتند، اما اين خرده گيري ها، على رغم ميل دشمنان، آنان را از برخاستن و آمدن سوى ما باز نداشت. پس، اين چهره هاى آفتاب سوخته را و اين گونه هايى را كه بر قبر پدرم ابى عبد اللّه [حسين ]به خاك ماليده مى شود و اين چشمهايى را كه از سر دلسوزى براى ما اشكهايشان سرازير مى گردد و اين دلهايى را كه در غم مصيبت ما بيتاب و سوزان است و اين ناله و شيون هايى را كه براى ما مى شود، مشمول رحمت خويش بفرما.بار خدايا! من اين جانها و اين پيكرها را به تو مى سپارم تا در آن روز تشنگى از حوض [كوثر ]سيرابشان كنى.منادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1402 ساعت: 3:47

در گلشن عشق آب و تاب است شهید شیرازه ی سرخ انقلاب است شهیددارد چه اگر غروب خورشید، اماتفسیر طلوع آفتاب است شهیدشادی ارواح طیبه شهدا، امام شهدا، شهدای امنیت، شهدای مدافع حرم و حاج قاسم عزیز و همراهنش صلواتی هدیه بفرمایید.یکی از فرمایشات ناب و زیبای امام خمینی (ره) این است که: از دامن زن، مرد به معراج میرود.ما مصداق بارز این جمله نورانی را در دفاع مقدس مشاهده می کنیم، چه خانواده هایی که دو شهید، سه شهید، چهار شهید، و بیشتر را دو دستی تقدیم این انقلاب کردند و خم به ابرو نیاوردند.در سال ۱۳۷۴ که حضرت آقا به دیدار خانواده ایی که سه شهید و یک جانباز را هدیه به این نظام و انقلاب داده، رفته بودند. ایشان رو به پدر شهیدان کرده و گفتند فرزندان خوبی تربیت کردهاید، پدر به حضرت آقا گفتند من قبل از جنگ زیاد منزل نبودم و به تبلیغ میرفتم (روحانی بودند). و با آغاز جنگ تحمیلی، همراه با چهار پسر و دامادم در جبهه بودیم. بار این تربیت و پرورش را همسرم مادر شهدا به دوش کشید. اگر به دنبال معلم بچهها هستید باید بگویم معلم شهدای خانه من مادرشان است.این خانواده اولین شهیدشان را در همان سال اول جنگ تقدیم کردند. شهید احمد وکیلی که در جریان عملیات آزادسازی شهر سنندج توسط حزب کومله به اسارت گرفته شد. دشمنان برای اعتراف گرفتن، هر دو دستش را از بازو بریدند؛ با دستگاه های برقی تمام صورتش را سوزاندند. سپس پوستهای تازه را کنده و با همان جراحات داخل دیگ آب نمک انداختند؛ او مرتب قرآن زمزمه می کرد. سرانجام او را داخل دیگ آبجوش انداختند و همان جا به دیدار معشوق شتافت مگر نامردان به همین اندازه اکتفا کردند نه، جسدش را مثله نموده و گوشت و جگرش را به خورد هم سلولیهایش دادند.چه شهدایی رفتند تا ما الان در آسایش بمانیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1402 ساعت: 3:47

صفحه بندی