خرید بک لینک

در گلشن عشق آب و تاب است شهید

شیرازه ی سرخ انقلاب است شهید

دارد چه اگر غروب خورشید، اما

تفسیر طلوع آفتاب است شهید

شادی ارواح طیبه شهدا، امام شهدا، شهدای امنیت، شهدای مدافع حرم و حاج قاسم عزیز و همراهنش صلواتی هدیه بفرمایید.

یکی از فرمایشات ناب و زیبای امام خمینی (ره) این است که: از دامن زن، مرد به معراج میرود.

ما مصداق بارز این جمله نورانی را در 1 1 مشاهده می کنیم، چه خانواده هایی که دو شهید، سه شهید، چهار شهید، و بیشتر را دو دستی تقدیم این انقلاب کردند و خم به ابرو نیاوردند.

در سال ۱۳۷۴ که حضرت آقا به دیدار خانواده ایی که سه شهید و یک جانباز را هدیه به این نظام و انقلاب داده، رفته بودند. ایشان رو به پدر شهیدان کرده و گفتند فرزندان خوبی تربیت کردهاید، پدر به حضرت آقا گفتند من قبل از جنگ زیاد منزل نبودم و به تبلیغ میرفتم (روحانی بودند). و با آغاز جنگ تحمیلی، همراه با چهار پسر و دامادم در جبهه بودیم. بار این تربیت و پرورش را همسرم مادر شهدا به دوش کشید. اگر به دنبال معلم بچهها هستید باید بگویم معلم شهدای خانه من مادرشان است.

این خانواده اولین شهیدشان را در همان سال اول جنگ تقدیم کردند. شهید احمد وکیلی که در جریان عملیات آزادسازی شهر سنندج توسط حزب کومله به اسارت گرفته شد. دشمنان برای اعتراف گرفتن، هر دو دستش را از بازو بریدند؛ با دستگاه های برقی تمام صورتش را سوزاندند. سپس پوستهای تازه را کنده و با همان جراحات داخل دیگ آب نمک انداختند؛ او مرتب قرآن زمزمه می کرد. سرانجام او را داخل دیگ آبجوش انداختند و همان جا به دیدار معشوق شتافت مگر نامردان به همین اندازه اکتفا کردند نه، جسدش را مثله نموده و گوشت و جگرش را به خورد هم سلولیهایش دادند.

چه شهدایی رفتند تا ما الان در آسایش بمانیم.

عزیزان 31 شهریور تا 6 مهر، آغاز دفاع همه جانبه از آرمانهای انقلاب است؛ صدام حسین ملعون در 31 شهریور سال 1359 با پاره کردن قرارداد 1975 الجزایر، آغاز تجاوز رژیم بعثی به خاک مقدس ایران عزیزمان را اعلام کرد و رزمندگان ما از همان ساعات اولیه، شروع به دفاع از وجب به وجب خاک کشورمان کردند.

جنگی، تحمیل شد و روز و ماهها که نه! هشت سال تمام به درازا کشید تا جبههها میدان ثبت رشادتها و جوانمردیهای رزمندگانی باشد که در راه حفظ و حراست از آب و خاک و ناموسشان، مردانه ایستادند و مرزهای کشور را با خط خونشان پاس داشتند تا وجبی از این خاک به یغما نرود.

آری جنگی درگرفت و مزارهای شهدا را به ارمغان آورد.

جنگی تحمیل شد و معنای «اسارت» و «آزاده» را تعبیری دوباره کرد.

جنگی تحمیل شد و واژه «جاویدالاثر» آویز قاب عکس پدری شد و مادری را چشم انتظار گذاشت.

جنگی تحمیل شد تا واژه به واژه «ایثار» و «ازخودگذشتگی» به هویت برسد و «شهادت» آرزوی شبانه رزمندگان باشد.

آری...آخرین روز شهریور ۵۹؛ جنگی تحمیل شد تا «امام خمینی ره آن را دفاع مقدس بنامد» و از دل این دفاع، فرهنگی نوین به تابلوی داشتههای این مملکت سنجاق شود؛ فرهنگ «ایثار و شهادت»!

آری این روزها اگر نوای «ممد نبودی ببینی شهر آزاد گشته...» را میشنویم، باید بدانیم امنیت و آرامش امروزمان به خون جهانآراهای هشت سال جنگ تحمیلی گره خورده شهید جهان آرایی که مرد فضیلت و تقوا و نمونه ای از مردان خدا بود.

او از نظر فروتنی در مرتبه ای عالی قرار داشت و برای دیگران احترام و ارزش فراوانی قائل بود و برای رزمندگان سپاه خرمشهر و اهواز پدری مهربان و شایسته به شمار می آمد. برای خدا سخن می گفت و پیوسته به یاد خدا بود.

خواهر ایشان در این باره می گوید: «از آنجا که عاشق اسلام و امام خمینی بود، آرامش نداشت و شبانه روز در اختیار مردم بود و کار می کرد. وقتی با او درباره امام بحث می شد، آنچنان از امام صحبت می کرد و آنچنان از خصوصیات امام می گفت که گویی امام در جلوی او نشسته است. او با تمام وجود امام را درک می کرد».

رفقا اقتدار امروز کشور، مرهون خون شهدایی است که جانانه برای آسایش امروز ما، مشق عشق کردند و در خون خود غلطیدند.

امروز هر آینه عملیات فتح المبین و خیبر، در پیش جانبازانی که دست، پا، چشم یا جزئی از وجودشان را در جبههها، جا گذاشتند، تداعی میشود و حسرت آزادگان در سالهای اسارت، تکرار می شود... تک تک ما به خون شهدا، اسارت اسرا، نگاه آزادگان و درد جانبازان یک «تعهد» بدهکاریم.

آری دفاع مقدس، آزمونی بزرگ بود که نه فقط از مردان بلکه از زنان و تمام اقشار این آب و خاک گرفته شد تا مهر قبولی صبر و استقامت را بر تک تک کوچهها و جبهههای حق علیه باطل بنشاند.

آزمونی بزرگ به همراه هزاران تجربه و کشف و شهود که رمز والفجر، مرصاد، بدر و خیبرش تا ابد در سینه رزمندگانش باقی خواهد ماند.

حکایت شهود عارفانه شهدا را باید از سید شهیدان اهل قلم شهید آوینی شنید:

زندگی زیباست، اما شهادت از آن زیباتر است؛ سلامت تن زیباست، اما پرندهی عشق، تن را قفسی میبیند که در باغ نهاده باشند.

و مگر نه آنکه گردنها را باریک آفریدهاند، تا در مقتل کربلای عشق، آسانتر بریده شوند.

و مگر نه آنکه از پسر آدم، عهدی ازلی ستاندهاند که حسین را از سر خویش، بیشتر دوست داشته باشد.

و مگر نه آنکه خانه تن راه فرسودگی می پیماید؛ تا خانه روح آباد شود.

و مگر این عاشق بی قرار را بر این سفینه سرگردان آسمانی، که کرهی زمین باشد، برای ماندن در اصطبل خواب و خور آفریدهاند؟

و مگر از درون این خاک، اگر نردبانی به آسمان نباشد، جز کرمهایی فربه و تن پرور بر میآید؟

ای شهید، ای آنکه بر کرانهی ازلی و ابدی وجود بر نشستهای، دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز، از این منجلاب بیرون کش.

ما سینه زدیم بی صدا باریدند

از هر چه که دم زدیم، آنها دیدند

ما مدعیانِ صفِ اول بودیم

از آخر مجلس شهدا را چیدند

التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر ۱۴۰۲ساعت 9:57&nbsp توسط مسلم  | 

برچسب: نویسنده: زهرا اسماعیلی تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1402 ساعت: 3:47

صفحه بندی